کم اشتها شدن پسرم
سلام به گل پسر قشنگم الهی که من فدات بشم که این روزا بد خلق شدی و نمیدونم چته
هر چی بزرگتر میشی از اون حالت خیلی ارومت میای بیرون و بیشتر شیطون میشی 3 روزی بود که لب به هیچی نمیزدی و حتی شیر رو به زور میخوردی و خیلی گریه میکردی همه میگفتن بخاطر دندونته ولی من بعید میدونم تو پسر تنبل من هنوز دندون در نیاوردی و این منو خیلی نگران کرده هر بار که میخوام ببرمت دکتر بهم میگن نترس دکتر رفتن نداره که تا 15 ماهگی وقت داره و مادر شوهرم میگه که بچه هاش همشون دیر دندون درآوردن و جای نگرانی نیست
و این منو آروم میکنه ولی اگه تا آخر ماه دندونت در نیاد دیگه حتما میبرمت دکتر
از دیروز خدا رو شکر غذا خوردنت بهتر شدی و گریه کردنت هم یخورده کمتر و خیلی بهتر شدی.gif)
چند وقتی هست پسرم نماز خون شدی و هر وقت کسی سجاده پهن میکنه واسه نماز خوندن تو تند تند چهار دست و پا میری پیشش و شروع میکنی به گفتن اکبر دستاتو کنار گوشت میزاری و میگی اکبر اکبر بعدش هم بجای سجده امل رو زمین دراز میکشی و سرت رو میزاری روی مهر بعدش هم سجاده و مهر رو میگری دستت و نمیزاری کسی نمازشو بخونه

( قبول باشه عزیزم )
یکی از کارای که میکنی اینه که میری تو آشپزخونه سینی بزرگ مامان بزرگتو میاری و میشینی توش






اینم یه بازی واست 
جدیدا هم یه حرکت دیگه انجام میدی و بهمون میگی دالی البته شما میگی تی که همون معنی دالی رو میده

از بین پاهات نگاه میکنی و میگی تیییییییییی یعنی دالی.gif)
19 ماه رمضون سالگرد فوت مادر مامان بزرگت بود بعد از اینکه رفتیم سر خاک رفتیم به زیارت امام زاده صالح توی حرم چند تا خانم نشسته بودن که اومدن ازم اجازه گرفتن و کلی ازت عکس میگرفتن مخصوصا وقتی نماز میخوندی خیلی واست ذوق کردن بعد از افطار رفتیم بازار حرم از اونجا برات یه توپ گرفتیم عاشق توپت شدی وقتی با توپ بازی میکنی دل نمیکنی باید با هزار کلک ازت قایم کنیم تا دست از بازی کردن ور داری
اینم عکست با توپ


جدیدا وقتی یه کاری میکنی دیگه سیر نمیشی و همش همون بازی رو میخوای مثلا وقتی سوار تابت میشی ساعتها تاب سواری خستت نمیکنه
از تاب بازی فعلا عکسی ندارم
یه گوشه از خونه مامان بزرگتو پیدا کردی میری فرش و موکت رو کنار میزنی و اونجا میشینی نمیدونم اونجا چی داره که تو اینقدر خوشت میاد
![]()
![]()


روز پنج شنبه رفتیم به روستای بابای بابایی از باغاشون کلی میوه هلو و انگور و توت فرنگی و آلو چیدیم خیلی بهمون خوش گذشت کنار باغها یه رودخونه بود تو هم کلی آب تنی کردی









وقت برگشت یه چشمه پر آبی هست به اسم گل گل که رفتیم از اوجا آب ببریم منم خواستم برم پاهامو بشورم غافل از اینکه روی سنگای کنار چشمه کلی جلبک زده بود و من که اصلا حواسم نبود همین که پامو رو سنگ گذاشتم لیز خوردم و با سر و دهن افتادم توی آب و دندونام خورد روی یه سنگ بزرگتر که خدا رو شکر فقط کمی لب و لثه هام زخم شد و طوری نشدم
بعد از مدت ها که میخواستیم ببریمت آرایشگاه موهاتو اصلاح کنی و بابایی وقتشو نداشت عموت تصمیم گرفت خودش قیچی بدست بشه و موهاتو کوتاه کنه به زور نگهت میداشتیم تا سرتو تکون ندی


![]()




الهی قربون گریه الکیت بشم من
تو عکسای بعدی هنوز موهاتو کوتاه نکردیم و شبیه دخترا شده بودی 




یه بار که پیش بابایی بودی وقتی اومدم تو اتاق یه صحنه قشنگ دیدم جفتتون خوابیده بودین دلم نیومد عکس نگیرم



بعدشم صدای فلش دوربین گوشیم باعث شد بیدار بشی منو ببخش مامان جون آخه جفتتون قشنگ خوابیده بودین نمیتونسم عکس نگیرم



آخر هم گوشی رو ازم گرفتی که دیگه ازت عکس نگیرم

یه بار که مشغول بودی واسه خودت دیدم که با انگشتای کوچیکت مداد دست گرفتی و داری رو ی کاغذ نقاشی و خط میکشی

منم این هنر رو یادگاری ور داشتم بزرگ شدی ببینی![]()
یه بار هم وقتی خونه مامان بزرگت بودیم عموت که از سر کارش برگشت میخواست دوش بگیره تو هم که عاشق حموم هستی رفتی در حموم اینقدر در زدی عمو مجبور شد تو رو هم ببره حموم


عافیت باشه مامان جان

تو این عکسم که خیلی خوشگلی همنجوری این عکس رو گذاشتم
راستی لباسای این عکست همون لباسایی که گفتم دایی بابایی واست گرفت




کم اشتها شدن پسرم 




