امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

کم اشتها شدن پسرم

1394/4/21 9:19
نویسنده : ترنم
684 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گل پسر قشنگم الهی که من فدات بشم  که این روزا بد خلق شدی و نمیدونم چته niniweblog.com  هر چی بزرگتر میشی از اون حالت خیلی ارومت میای بیرون و بیشتر شیطون میشی 3 روزی بود که لب به هیچی نمیزدی و حتی شیر رو به زور میخوردی  و خیلی گریه میکردی همه میگفتن بخاطر دندونته  ولی من بعید میدونم تو پسر تنبل من هنوز دندون در نیاوردی و این منو خیلی نگران کرده هر بار که میخوام ببرمت دکتر بهم میگن نترس دکتر رفتن نداره که تا 15 ماهگی وقت داره و مادر شوهرم میگه که بچه هاش همشون دیر دندون درآوردن و جای نگرانی نیستniniweblog.com و این منو آروم میکنه ولی اگه تا آخر ماه دندونت در نیاد دیگه حتما میبرمت دکتر niniweblog.com از دیروز خدا رو شکر غذا خوردنت بهتر شدی  و گریه کردنت هم یخورده کمتر و خیلی بهتر شدیniniweblog.com

چند وقتی هست پسرم نماز خون شدی و هر وقت کسی سجاده پهن میکنه واسه نماز خوندن تو تند تند چهار دست و پا میری پیشش و شروع میکنی به گفتن اکبر دستاتو کنار گوشت میزاری و میگی اکبر اکبر بعدش هم بجای سجده امل رو زمین دراز میکشی و سرت رو میزاری روی مهر بعدش هم سجاده و مهر رو میگری دستت و نمیزاری کسی نمازشو بخونه

 ( قبول باشه عزیزم )

یکی از کارای که میکنی اینه که میری تو آشپزخونه سینی بزرگ مامان بزرگتو میاری و میشینی توش

 

 

اینم یه بازی واست دلخور

جدیدا هم یه حرکت دیگه انجام میدی و بهمون میگی دالی البته شما میگی تی که همون معنی دالی رو میده

از بین پاهات نگاه میکنی و میگی تیییییییییی یعنی دالیniniweblog.com

19 ماه رمضون سالگرد فوت مادر مامان بزرگت بود بعد از اینکه رفتیم سر خاک رفتیم به زیارت امام زاده صالح توی حرم چند تا خانم نشسته بودن که اومدن ازم اجازه گرفتن و کلی ازت عکس میگرفتن مخصوصا وقتی نماز میخوندی خیلی واست ذوق کردن بعد از افطار رفتیم بازار حرم از اونجا برات یه توپ گرفتیم عاشق توپت شدی وقتی با توپ بازی میکنی دل نمیکنی باید با هزار کلک ازت قایم کنیم تا دست از بازی کردن ور داری

اینم عکست با توپ

جدیدا وقتی یه کاری میکنی دیگه سیر نمیشی و همش همون بازی رو میخوای مثلا وقتی سوار تابت میشی ساعتها تاب سواری خستت نمیکنه niniweblog.com از تاب بازی فعلا عکسی ندارم

یه گوشه از خونه مامان بزرگتو پیدا کردی میری فرش و موکت رو کنار میزنی و اونجا میشینی نمیدونم اونجا چی داره که تو اینقدر خوشت میاد

روز پنج شنبه رفتیم به روستای بابای بابایی از باغاشون کلی میوه هلو و انگور  و  توت فرنگی و آلو چیدیم خیلی بهمون خوش گذشت کنار باغها یه رودخونه بود تو هم کلی آب تنی کردی

وقت برگشت یه چشمه پر آبی هست به اسم گل گل که رفتیم از اوجا آب ببریم منم خواستم برم پاهامو بشورم غافل از اینکه روی سنگای کنار چشمه کلی جلبک زده بود و من که اصلا حواسم نبود همین که پامو رو سنگ گذاشتم  لیز خوردم و با سر و دهن افتادم توی آب  و دندونام خورد روی یه سنگ بزرگتر که خدا رو شکر فقط کمی لب و لثه هام زخم شد و طوری نشدم

بعد از مدت ها که میخواستیم ببریمت آرایشگاه موهاتو اصلاح کنی و بابایی وقتشو نداشت عموت تصمیم گرفت خودش قیچی بدست بشه و موهاتو کوتاه کنه  به زور نگهت میداشتیم تا سرتو تکون ندی

الهی قربون گریه الکیت بشم من

تو عکسای بعدی هنوز موهاتو کوتاه نکردیم و شبیه دخترا شده بودی بغل

یه بار که پیش بابایی بودی وقتی اومدم تو اتاق یه صحنه قشنگ دیدم جفتتون خوابیده بودین دلم نیومد عکس نگیرم

بعدشم صدای فلش دوربین گوشیم باعث شد بیدار بشی منو ببخش مامان  جون آخه جفتتون قشنگ خوابیده بودین نمیتونسم عکس نگیرم

آخر هم گوشی رو ازم گرفتی که دیگه ازت عکس نگیرم

 

یه بار که مشغول بودی واسه خودت دیدم که با انگشتای کوچیکت مداد دست گرفتی  و داری رو ی کاغذ نقاشی و خط میکشی

منم این هنر رو یادگاری ور داشتم بزرگ شدی ببینیبغل

یه بار هم وقتی خونه مامان بزرگت بودیم عموت که از سر کارش برگشت میخواست دوش بگیره تو هم که عاشق حموم هستی رفتی در حموم اینقدر در زدی عمو مجبور شد تو رو هم ببره حموم

 عافیت باشه مامان جان

تو این عکسم که خیلی خوشگلی همنجوری این عکس رو گذاشتم

راستی لباسای این عکست همون لباسایی که گفتم دایی بابایی واست گرفت

 

 

 

 

 

پسندها (5)

نظرات (7)

همراه رایانه
21 تیر 94 12:10
همراه رایانه مرکزی برای پاسخگویی به سوالات رایانه ای تلفن :9099070345 www.poshtyban.ir
مامان مرضیه
22 تیر 94 1:03
ماشالله به امیرمهدی..ماهه.خدا حفظش کنه.فداش بشم... چه لباسهاشم بهش میاد..چرا موهاشو کوتاه کردی؟ بلند بهتر بود..راستی چرا از گروهمون رفتی ؟؟
ترنم
پاسخ
سلام مرسی .. خدا نکنه جدی؟ یه خورده واسش بزرگه .... موهاش خیلی اذیتش میکرد میرفت رو چشماش اذیت می شد ..... حافظه گوشیم کم بود اطلاعات گروه تو وایبرو پاک کردم دیدم از گروه حذف شدم
آیداکوچولو
22 تیر 94 16:22
سلام امیرمهدی کوچولوغذاهات رو خوب بخور تا خاله غصه نخوره عکسات خیلی قشنگن خصوصا عکسای آب بازی منم عاشق آب بازیم در مورد دندون اصلا جای نگرانی نیست اتفاقا دندون هر چی دیرتر دربیاد بهتره ونشونه ی محکمیه لثه هاست اولین مو کوتاهیتم مبارک باشه دیگه تولدتم نزدیکه داری یک ساله میشی به سلامتی
ترنم
پاسخ
سلام آیدا جون خوبی؟ خدا رو شکر غذا خوردنم بهتر شده ممنون چشمات قشنگ میبینه منم عاشق آبم جدا؟ خوبه پس مامانم از دلواپسی در میاد متشکرم آره کم کم دارم به روز تولدم نزدیک میشم
مینا
24 تیر 94 23:59
اي جونم قربون اميرمهدي نازم بشم من عزيزم ميگم شايد واسه هواي گرم از غذاخوردن افتاده چون خيلي رو اشتها تاثير داره از روي ماهش يا بوس گنده ازجاي من بكن عزيزم
ترنم
پاسخ
سلام مینا جون خدا نکنه نمیدونم والا البته امیر مهدی توی هوای گرم که کلا چیزی نمیخوره چشم عزیزم
مامان شهناز
28 تیر 94 1:41
سلام ترنم جان اصلا غصه نخور برا دندونش فقط روزی 15 قطره ویتامین آد بهش بده هم برا محکم شدن و رشد استخوونش خوب و لازمه هم در اوردن دندوناش من هر روز به شهراد میدم و دکترم خیلی تاکید کرد برا دادنش. این قطره رو بدی ان شاء الله زود در میاره و زیادم اذیت نمیشه. عزیزم همیشه به شادی و تفریح باشی. امیر مهدی نازو ببوس
ترنم
پاسخ
یلام عزیزم والا اگه این هفته در نیومد حتما میبرمش دکتر ممنونم بابت راهنماییت این کار رو حتما میکنم البته یک روز در میون آ د بهش میدم 25 قطره ولی از این به بعد همین کاروو میکنم .. ممنونم عزیزم شهراد جون رو جای من ببوسش
مامان خانمی
28 تیر 94 16:52
الهی من قربون این پسر تپلیه خوشگل بشم تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم
ترنم
پاسخ
سلام. خدا نکنه خاله مهربون متشکرم
مامان آینده
29 تیر 94 16:22
سلام. یه مدت نبودم ماشاالله گل پسری چه بزرگ و نااااااااااز شده. تولدش پیشاپیش مبارک. راستی مامانی من خاله شدماااا
ترنم
پاسخ
سلام کجایی دختر؟ ممنون سلامت باشی واقعا؟ بسلامتی مبارکه ایشاله . به قول کوردها روز خیری برا شما